وقت آن است که مستان طرب ازسر گیرند
تاج زرین مه از تارک شب برگیرند
نیکوان پرده برانداخته در رقص آیند
مطربان هر نفسی نغمه ی دیگر گیرند
نقل خشک از لب چون شکر معشوق برند
می روشن به سماع غزل تر گیرند
سنگ در ساغر نیک و بد ایام زنند
وز کف سنگدلان نصفی و ساغر گیرند
آن خمیده قد و لاغر تن و مو ریخته را
بزنند و بنوازند و به بر برگیرند(ساز رباب)
وان تهی معده ی نه چشم سیه سوخته
را ناله ی دل به ده انگشت فزونتر گیرند(نی)
وان کشف پشت خرف را که همه تن شکمیست
گردن و گوش بمالند چو بر بر گیرند(عود)
وز خروش خوش آن دایره کردار دو روی
پای چون دایره خواهند که بر سر گیرند (دف)
مشتی اوباش قلندر به هم آیند . همه
پرده ی نیستی و راه قلندر گیرند
(مجیرالدین بیلقانی)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:46 توسط هدهد میرزا
|