تبليغاتX
فروغ سیمرغ
 شنبه نوزدهم مرداد 1387 ÓÇÚÊ 5:25 

 

(دوست گرامی لطفاْ این شعر را آرام بخوانید)

 

آفتاب بالا آمد

 

زر بارید

 

زمین از طلا شد

 

درخت ، بوته ، گل ، چمن ، آب زلال

 

و هر چه در مسیر نور بود . . .

 

       *     *     *

 

کاش ما هم در مسیر نور بودیم

 

 äæÔÊå ÔÏå ÊæÓØ هدهد میرزا    | áíä˜ ËÇÈÊ
 شنبه نوزدهم مرداد 1387 ÓÇÚÊ 5:20 

 

سه فصل را دوست می دارم . . .

 

و هیچ گاه تو را ای تابستان دوست نداشته ام

 

زیرا

 

وقتی تو می آیی

 

درهای رحمت آسمان را نیز می بندند

 

و تراوت و تازگی را،

 

رطوبت و نم را،

 

و ابر ها را . . . آه

 

گویی به بند می کشند

 

و به پستوها می برند

 

که رخ ننمایانند

 

و هماره

 

انگار خدا می خواهد

 

تف دوزخش را و گرمای آتشش را

 

در یاد بندگانش زنده کند

 

     *    *    *

اگر بدانی چطور خنده ام می گیرد وقتی کودکان بازی گوش را می بینم

 

که در این ماه طنین شادی سر می دهند و جست و خیز می کنند،

 

نمی دانم

 

شاید آنها نیز می خواهند با این جست و خیز ها

 

خود را به خدا نزدیک تر کنند و جرعه ای رحمت از او بخواهند . . .

 

نمی دانم!( هدهد میرزا/ ۱۳۸۶)

 äæÔÊå ÔÏå ÊæÓØ هدهد میرزا    | áíä˜ ËÇÈÊ


Design By Mohamma Amin Khadivar Published By ~~~ LLM ~~~