یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 ÓÇÚÊ 3:51
از چشم . . .
گذشت بر من و دیدم که دید دیده ی من
ولی ندید چه دیدم من آن زمان از چشم
چو دید دیده ی مستش ندید دیگر هیچ
شکست پشت دلم را کسی نهان از چشم
خدنگ مردم شوخش فرو بشد در دل
نشانه ساخت دلم را بدان کمان از چشم
اگر چه جوشن پرهیز بر تنم بودی
درید سینه ی تقوی، ابا سنان از چشم
نشستِ بازِ نگاهش نمی رود از یاد
نگه که غیر ببیند دلا! بِران از چشم
نوای «هدهد» بیدل هماره این باشد
ـ به آه و شیون و زاری ـ همی فغان از چشم
هدهد میرزا - بهمن ماه ۱۳۸۷
äæÔÊå ÔÏå ÊæÓØ هدهد میرزا
|
áíä˜ ËÇÈÊ

