نظر به سوی ما کن، تویی دل شکسته
ترنج پاک خود را
ندیدم و بریدم
ز هر چه بود در دل
ز هر چه بود در گِل
* * *
تو زین خویش فکندی
به روی اسب خیالم
ببسته ای پر و بالم
شکسته ای دل و جانم
بخسته ای تو روانم.
روان شدی به روانم
ستانده ای تو قرارم
مرا به وادی حیرت
فکنده ای که ببارم
ز دیده اشکِ جدایی.
دلم ز شوق توهم
به دار زلف تو آویخت
گُشای بند توهم
که بنگرم رخ ماهت.
در آن نظر که فکندم
نظر بدان رخ دلبر
شرر دوید به پیشم
شراره زد به دهانم
دهان که سوخت
به دل شد نهان و کرد پریشم
از آن سپس منم و شبروی و خرقه دریدن . . .
ندانمی که چه گویم؟
بجز شرار نگاهت
کجا روم؟ چه بجویم؟
که گَشته ای تو وبالم
وبال جان و خیالم
ستانده ای تو قرارم . . .
( هدهد میرزا- اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۸)
من آن نبات غریبم
شکسته در تب چایی
که هر دقیقه شوم آب
که هر دقیقه شوم هیچ
مگر که شهد شود چای
مگر که در دل تلخت
مرا دوباره دهی جای
و لحظه ای تو مرا گرم به رسم عشق
بنوشی
و من ز هرم وصالت به رسم عشق
بجوشم
((یمانی))
عاشقم :
من به هر چه هست اندر روزگاران عاشقم
من به نوگل های رُسته در بهاران عاشقم
زندگی را دوست دارم، عاشقم من بر حیات
چون کویری خشک لب بر بوی باران عاشقم
عاشقان را دوست دارم، آن ز خود بگذشته ها
من بر آن بی خوابی چشم انتظاران عاشقم
من به بازی های چشم و چشم بندی های عشق
تابِ نَرمِ رقصِ گیسوی نگاران عاشقم
من به بوسینا و فارابی و آن شیخ شهید
بر خردورزی خیل هوشیاران عاشقم
من بر آن چشمان خونین و دل پر اضطراب
پهنه یِ سیمایِ سرخِ سوگواران عاشقم
عاشقم بر پادشاه فصل ها، پاییزِ بی برگی
بر مثال باد بیدل بر کنار[1] کوهساران عاشقم
یا چُنان ماهی خردی در گذار زندگی
روز و ماه و سال را بر جویباران عاشقم
عاشقی چون پیشه کردم، کرده ام بر خویش پشت
هدهدی گشتم که چونان جان سپاران عاشقم
((هدهد میرزا- 1/اردیبهشت/1388))![]()
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

