ایستاده
((ابر و
باد و
ماه و
خورشید و فلک)) از کار
زیر این برف شبانگاهی
بدتر از کژدم
می گزد سرمای دی ماهی .
کرده موج برکه یخ در برف دست و پای خویشتن را گم
زیر صد فرسنگ برف
اما . . . . در عبور است از زمستان دانه ی گندم
خطه ی بدرود
چون بمیرم ـ ای نمی دانم که ؟ ـ باران کن مرا در مسیر خویشتن از رهسپاران کن مرا
خاک و باد و آتش و آبی کز آن بسرشتی ام وامگیر از من روان در روزگاران کن مرا
آب را گیرم به قدر قطره ای در نیمروز بر گیاهی در کویری بار و باران کن مرا
مشت خاکم را به پابوس شقایق ها ببر وین چنین چشم و چراغ نو بهاران کن مرا
باد را هم رزم طوفان کن که بیخ ظلم را بر کند از خاک و باز از بی قراران کن مرا
خوش ندارم زیر سنگی جاودان خفتن خموش هر چه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا
در ناگزیر دهر
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باشد بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فرا تر باشد
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

