نرم و آهسته خموش
لحظه هایی دیدم بشکوه و عظیم
که در آن عقل هم آغوش سکوت است . خموش !
آسمان ها و زمین را دیدم
احرام پوشیدند و پوشیدند جهان
پاک و روشن چون جان
آسمان ها و زمین را دیدم
خرقه از صوف به تن
به سماعی ابدی پیوستند دم بدم چرخ زنان !
آسمان ها و زمین را دیدم
که به مانند یکی پیر خبیر
بر تشستند به مسند
وعظ می گویند
که مگر بتوانند با آن دم سرد
گرم کنند ذهن آدم ها را
آسمان ها و زمین را دیدم
همره دست خدا آمده اند . . .
گوشمالی بدهند
این خردورز دوپای بد عهد
این یه غفلت شده گم . این آوند
این به جهل آمده هر دم در بند
که مگر یاد کند
لحظه ای قدرت یزدانی را
((چیزهایی دیدم لحظه هایی پر اوج))
((هدهد میرزا))![]()
![]()
![]()
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.


