مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت ز سمک تا به سماکش کشش لیلی برد
من به سر چشمه ی خورشید نه خود بردم راه ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم او که می رفت مرا هم به لب دریا برد
جام صهبا زکجا بود و مگر دست که بود که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد
خودت آموختی ام مهر و خودت سوختی ام با برافروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت همه را پشت سرانداخت مرا تنها برد
حضرت استادنالعلامه سید محمد حسین طباطبایی
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم تیر 1387 توسط هدهد میرزا
|
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.


