دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ÓÇÚÊ 4:51
با تنی خسته و رنجور
در آغوش سحر افتادم
دامنش
پر ز گل یاس
پر احساس
پر از نرگس مست؛
پرِ آوای هَزار
پر خنیاگری فاخته ها،
چلچله ها
شرشر آب؛
ناز انگشت نگارین خورشید
ریزش موی پریشان صبا
سپس آشفتگی و بیخودی بید جنون.( نقطه)
ز شراب سحری
چونکه سر مست شدم
باز راه افتادم . . .
(هدهد میرزا)
äæÔÊå ÔÏå ÊæÓØ هدهد میرزا
|
áíä˜ ËÇÈÊ


